English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (8798 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reduction to absurdity U تعلیق به محال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reductio ad absurdum U تعلیق بامر محال
Other Matches
suspension U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
assignee U محال علیه
third person of a transfer U محال علیه
apagoge U احاله به محال
reduction to absurdity U احاله به محال
Granting the impossibility that . . . U بفرض محال که ...
drawee U محال علیه
impossible offence U جرم محال
absurdly U بطور محال
to wait one's leisure U منتظرفرصت محال بودن
atemmpting the imposible U شروع به جرم محال
reductive ad absurdum U روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
presentment U ارائه برات از دارنده ان به محال علیه جهت قبولی نویسی یا محیل جهت پرداخت
interruption U تعلیق
interruptions U تعلیق
hangs U تعلیق
suspensions U تعلیق
hang U تعلیق
abeyance U تعلیق
suspension U تعلیق
suspense U تعلیق
deep freezes U تعلیق
deep freeze U تعلیق
pendency U تعلیق
hanging prevention U ممانعت از تعلیق
precipitable U تعلیق پذیر
engine mounting U تعلیق موتور
abeyance or adeyancy U تعلیق تعویق
precipitant U تعلیق شدنی
four point suspension U تعلیق چهارنقطهای
suspense U درحال تعلیق
lay off U تعلیق کارگر
cardanic suspension U تعلیق کاردان
spring suspension U تعلیق فنری
colloidal suspension U تعلیق کلوییدی
probation U تعلیق مجازات
suspensive U تعلیق معلق
suspensive U درحال تعلیق
suspension of punishment U تعلیق مجازات
stay of proceedings U تعلیق دادرسی
reprieval U تعلیق مجازات
suspension U ایست تعلیق
suspensions U ایست تعلیق
remainder U حالت تعلیق
on probation U به شرط تعلیق مجازات
to be on probation U در دوره تعلیق مجازات
on probation U در دوره تعلیق مجازات
to be in suspension U در حالت تعلیق بودن
suspensor U موجب تعلیق نگاهدارنده
suspension wheel U چرخ تعلیق خودرو
emulsifies U بحالت تعلیق دراوردن
hanging U اویزان درحال تعلیق
reprieves U تعلیق اجرای مجازات
reprieving U تعلیق اجرای مجازات
hoisting U دستگاه تعلیق جرثقیل
emulsified U بحالت تعلیق دراوردن
emulsify U بحالت تعلیق دراوردن
emulsifying U بحالت تعلیق دراوردن
reprieve U تعلیق اجرای مجازات
front wheel suspension U تعلیق چرخهای جلو
reprieved U تعلیق اجرای مجازات
weeping willow design U طرح بید مجنون [الهام گرفته شده از درخت بید مجنونی که خصوصا در فرش های قاب قابی و چهار محال استفاده می شود.]
to be on probation U در دوره تعلیق مجازات بودن
privations U محروم سازی تعلیق مقام
privation U محروم سازی تعلیق مقام
stultification U تعلیق بمحال احمق ساختن
front axle suspension U اویزش یا تعلیق اکسل جلو
torsion bar U بار پیچشی اهرم تعلیق
probation order U دستور یا حکم تعلیق مجازات
suspends U معلق کردن تعلیق دادن
suspending U معلق کردن تعلیق دادن
suspend U معلق کردن تعلیق دادن
hypostasis U موجود فرضی حالت تعلیق
to give a suspended sentence [British E] U حکم دوره تعلیق مجازات دادن
buggie U بوگی دستگاه تعلیق جلو توپ
suspends U تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspend U تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
suspending U تعلیق درجه یاتعلیق مزایای نظامی
drawers U محال علیه برات برات کش
drawer U محال علیه برات برات کش
disperse U [درجه تعلیق و پراکندگی مواد رنگی در رنگرزی]
emulsion U تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
aerosol U تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
aerosols U تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
emulsioning U تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsioned U تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
emulsions U تعلیق جسمی بصورت ذرات ریز وپایدار در محلولی
suspension strap U نوار تعلیق بار به هلیکوپتر نوارهای اتصال طناب بارهلیکوپتر
probation officer U ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
probation officers U ماموری که متهم در طی دوران تعلیق اجرای مجازات باید تحت نظراو باشد
retour sans protet U اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
precipitate U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating U غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] U تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
suspension of arms U اعلام اتش بس موقت یا تعلیق موقت حالت جنگی
lattice suspension bridge U پل تعلیق مشبک پل اویز مشبک
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com